|
یه ماه آسمونی | ||
|
[ شنبه 14 آبان 1390 ] [ 11:06 ق.ظ ] [ مسعود (006) ]
تو را ندیده ام پس این چه حس غریبی بود که نسبت به تو دارم؟؟ [ یکشنبه 10 اردیبهشت 1391 ] [ 08:30 ق.ظ ] [ مسعود (006) ]
تو دیگه خودت نبودی گفتی کارمون تمومه منو عاشق کردی و گفتی عشقمون جنونه تو گلوم یه بغض کهنه است که همیشه در سکوته چرا از عشقهای دنیا سهم عشق ما سکوته بی تو غمگینه دل دیوونه بی صدا شدم تو این زمونه از شلاق بی وفایی تو زخمی تنم خدا می دونه شاید اشتباه من بود شاید هم سادگی کردم اما این تقصیر من نیست این جوری زندگی کردن مثل جون برام عزیزی من به تو بدی نکردم تو اگه بد کردی عشقم من شکایتی نکردم از گلایه های دنیا سهم من فقط سکوت بود من نفهمیدم از اول عشق ما روبه سقوط بود حالا که غریب و تنهام بی تو محبوب جنونم ولی عاشقم هنوزم گوش بده برات می خونم [ جمعه 1 اردیبهشت 1391 ] [ 08:30 ق.ظ ] [ مسعود (006) ]
مانده ام بر سر دو راهی دو راهی ای که تو آن را ساختی مانده ام اینجا ،کدام راه را بروم....؟ یک راه بی تو رفتن ... بی تو بودن، بی تو مردن... یک راه دیگر بی تو نرفتن... با تو بودن ، با تو ماندن... دلم... بازهم دلم.... راه دوم را نشانم می دهد اما با تو چه کنم؟؟؟ تویی که مدتهاست از راه اول گذشتی و رفتی... [ چهارشنبه 23 فروردین 1391 ] [ 09:29 ق.ظ ] [ مسعود (006) ]
[ چهارشنبه 16 فروردین 1391 ] [ 07:02 ق.ظ ] [ مسعود (006) ]
چقدر دوست داشتم یک نفر از من می پرسید، چرا چشم هایت همیشه بارانی است!!!؟؟؟ چرا لبخندهایت انقدر بی رنگ است ؟ اما افسوس ... هیچ کس نبود همیشه من بودم و من و تنهایی پر از خاطره آری با تو هستم .. با تویی که از کنارم گذشتی... و حتی یک بار هم نپرسیدی، چرا نگاه هایت همیشه آنقدر غمگین است برچسب ها: تنهایی، [ یکشنبه 7 اسفند 1390 ] [ 08:00 ق.ظ ] [ مسعود (006) ]
تاریکم ای یلدا ِ مهتاب می خواهم لب تشنه ام ای اشک ، سیلاب می خواهم در حسرت موجم ، باران کفافم نیست درمان درد من ، باران نم نم نیست بیا با من مدارا کن که من مجـــنونم و مســـتم اگر از عاشقی پرسی بدان دلتنگ آن هستم بیا با من مدارا کن که من غمگین و دلخستم اگر از درد من پرسی بدان لب را فرو بســتم کاش بودی و دلم تنها نبود تا اسیر غصه ی فردا نبود کاش بودی تا برای قلب من زندگی اینگونه بی معنا نبود [ چهارشنبه 12 بهمن 1390 ] [ 08:16 ق.ظ ] [ مسعود (006) ]
از چشم تو چون اشك سفر كردم و رفتم افسانه هجران تو سر كردم و رفتم در شام غم انگیز وداع از صدف چشم دامان تو را غرق گنه كردم و رفتم چون باد بر آشفتم و گلهای چمن را در رخت زیر و رو كردم و رفتم [ شنبه 1 بهمن 1390 ] [ 07:43 ق.ظ ] [ مسعود (006) ]
|
احسان کارآموز ، سوده - عشق مرده
| |